msg = "..." + msg;pos = 0;, Persian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs, Blogs"> آموزش ادبیات راهنمایی - معنی شعرهای فارسی سال دوم
در این وبلاگ ادبیات راهنمایی و مطالب مربوط به آن آموزش داده می شود.

معنی شعرهای کتاب فارسی دوم راهنمایی

ص1 : صبح راستين و حقيقي پرده ي دروغين شب را كنار زد و تار و پود دام شيطان را در هم شكست / انقلاب اسلامي ، قدرت ستمگر و دروغين را در هم شكست و چهره ي شيطاني آن را از ميان برداشت .
شه مردان ص 9
1- اولين فرد مسلمان و پادشاه آزاد مردان و آزادگي حضرت علي ( ع ) است و سرمايه ي ايمان عشق به علي است
2- به علت دوستي و عشق به خاندان علي ( ع ) زنده هستم و در دنيا همچون جواهري درخشان و ارزشمند هستم
3- سخنان حضرت علي ( ع ) موجب استحكام و قدرتمندي دين اسلام است و موجودات جهان نظم و قاعده ي خويش را از خاندان ان حضرت پذيرفته اند  
4- همچون خاك بي ارزش هستم و اين محبت به حضرت علي ( ع ) است كه مرا چنين ارزشمند ساخته است ( ارزشمندي و اين مقام انسانس ناشي از محبت و دوستي با حضرت علي ( ع ) است و اين نغمه و شوري كه در سينه ي من است به دليل همين عشق به علي ( ع ) ( از تابش آفتاب وجود حضرت علي ( ع ) پاك و زلالم ) مهر ايهام دارد 1- مهر و محبت2- آفتاب / خورشيد
5- هر كسي كه از راز و رمز زندگاني آگاه است از اسرار آسماني و الهي حضرت علي ( ع ) با خبر است .
6- همان گونه كه حضرت رسول اكرم ( ص ) فرموده اند : « من شهر علم و علي ( ع ) دروازه ي شهر علم است » و همه ي دنيا تحت فرمان اويند .
7- عشق و محبت زماني كه همراه سختي و ناهمواري باشد دلنشين تر مي شود و مانند حضرت ابراهيم ( ع ) در ميان شعله هاي آتش به گشت و گذار در گلستان پرداختن دلنواز است
8- اگر در زندگي نشود آزاد مرد و بزرگوار بود حداقل بايد هنگام مرگ دلاورانه و مردانه مُرد و اين دلاورانه و شجاعانه مُردن خود عين زندگي و حيات است .
ص 24 : اگر انسان با اصل و نسب ، داراي فضيلت و دانش نباشد ، چنين اصل و نسب و نژادي پست و بي فايده است و آنچه به روح و روان انسان شادابي و سلامتي مي بخشد فرهنگ و ادب و هنر است .
ص25 : سه بيت : هر اندازه هم كه مطالعه كني و علم بياموزي تا وقتي كه به آموخته هايت عمل نمي كني هم چنان نادان و بي دانش هستي
2- كسي كه به علم خويش عمل نمي كند ، نه دانشمند است و نه محقق ، بلكه همچون حيواني است كه بارش كتاب است .
3- چنين انسان بي مغزي اطلاعي از دانش و علوم ندارد و فرقي بين هيزم و دفتر نمي گذارد .
ص26 ، دو بيت بالا : اي انسان عاقل ، هر سخني شروع و پايان و جايگاه خاص خود را دارد پس در ميان صحبت ديگران شروع به صحبت نكن // بيت 2- انسان عاقل و با هوش هنگامي صحبت مي كند كه ديگران چيزي نمي گويند و ميان صحبت ديگران سخن نمي گويد
درياي خرد ص 26
1-     در دنيا چيزي بهتر از دانايي نيست و در جهان ، سروري و بهتري به دانش است
2-     انسان بايد دلي استوار و محكم داشته باشد چرا كه علم و دين ، نسنجيده و بي هدف نيست .
3-     سخن انسان عاقل ، باوركردني و درست است اما انسان نادان هر چه بيان كند كسي باور نمي دارد
4-   صحيح نيست كه از فرد نادان بخواهيم در امري داوري و قضاوت كند در حالي كه در دنيا چيزي جز علم و  دانش و اگاهي شايسته ي امر داوري و قضاوت نيست
5-     از عقل و دانايي كه همچون دريايي پهناور و وسيع است مي توان مرواريد صيد كرد .
6-      از ناداني و كم خردي به خداوند پناه مي برم چرا كه ناداني منجر به بد ذاتي و پليدي مي شود
7-     اي انسان عاقل در مسير فراگيري دانش ، تنبل و تن آسايي بدترين ضرر و زيان است .
فروغ دانايي ص 39
1-     كتاب دوست و رفيقِ هنگام تنهايي انسان است و روشنايي و نور و دانايي است .
2-   كتاب استادي است كه منتي بر انسان ندارد و نياز به دستمزد و پاداش هم ندارد و با علم و آگاهي كه به تو مي بخشد در هر لحظه تو را به خواسته هايت مي رساند
3-     درون كتاب همانند غنچه ي گل ، برگ برگ است ( پر از ورق ) و هر برگ آن ارزشي برابر با يك سيني مرواريد و گوهر دارد
4-     كتاب به بيان نكات باريك و لطايف ظريف مي پردازد . هزاران معني و مفهوم ارزشمند و جواهر مانند را به ما مي شناساند
5-     برخي كتاب ها به بيان راز و رمز هاي الهي قرآن مي پردازد و بعضي از آنها راز و رمزهايي را از زبان پيامبر بيان مي دارند
6-      گاهي كتاب در باره ي گذشتگاني كه ديگر نيستند و از بين رفته اند سخن مي گويد و گاهي از آينده خبر مي دهد
7-   هر نوع كتاب را با هر نيتي كه مي خواني و به رهنمود هاي آن عمل مي كني از ارزش كتاب و كتاب خواني غافل مباش و قدر آن را بدان / از مقصد اصلي انسانها كه رسيدن به خداوند است غافل نباش / مقصد اصلي داراي ايهام : 1- كتاب ، ارزش كتاب 2- خداوند ، رسيدن به مقام قرب الهي
نگارنده ي زيبا ص 57 :
1-     آيا مي بيني خداوند بلند مرتبه اين دنيا را به زيبايي و دلربايي خلق كرده است و همه چيز را زيبا رقم زده است
2-     خداوند صاحب هر دو جهان است همان كسي كه نه به شريك و همانند احتياجي دارد و نه نيازمند كسي است
3-   خداوندي كه هر موجودي را به گونه اي خلق مي كند و براي همه ي موجودات جفت قرار مي دهد در حالي كه خودش خلق شده نيست و به جفت و همتا هم نيازمند نيست
4-     خداوند ، كارگاه آباداني هم چون زمين ساخته است و بارگاهي همانند آسمان را به وجود آورده است .
5-   در اين دنيا هر چه كه هست چه زشت و چه زيبا همه مخلوق خداوند است ؛ اما نه ، خداوندي كه خود زيباست ، زشتي خلق نمي كند ، پس هر آنچه خداوند خلق كرده است زيبا ي دلنشين است .
صورتگر زيبا ص 58
1-     به راستي كسي نمي داندكه در فصل بهار اين همه زيبايي و دلربايي چگونه و از كجا به وجود مي آيد .
2-   وقتي كه از خاك سرد و بي روح و غمناك و تاريك در فصل بهار اين همه گل هاي خوب و زيبا و دلربا بيرون مي آيد ، عقل انسان سرگشته و متعجب مي شود
3-   چگونه است كه نمي پرسي اين همه شكل ها و تصاوير زيبا از كجا و چگونه به وجود مي آيند و چرا در جست و جوي آن نيستي كه اين شكل هاي زيبا چگونه پديد مي آيند .
4-   رعد و برق آسمان از شوق و اشتياق چه چيزي چنين مستانه مي خندد و ابرهاي آسمان به خاطر دوري و هجران چه كسي چنين گريه مي كنند .
5-   بينديش آن نقاش چيره دست كيست كه بدون اينكه از كسي تقليد و الگو برداري كند صور تهاي زيبا و بي نقص در اين دنياي بيكران به وجود مي آورد .( خالق دنيا و موجودات گوناگون آن كيست  )
سرمايه ي خوبان ص 65
1-   سه مصراع : سعي كن هميشه با ادب باشي زيرا تكليف و وظيفه ي جوانان با ادب بودن است و تفاوت ميان حيوان و انسان هم ادب است راحتي روح بانوان و آنچه باعث آراستگي مردان مي شود ادب است
2-   همواره مؤدب باش زيرا ادب دارايي انسان هاي نيك سرشت است و همه جاي كلام خدا هم بر مؤدب بودن تأكيد دارد // مصراع : آيه آيه ... معناي ديگري هم مي تواند داشته باشد : ادب مانند آيه هاي قرآن در همه جا با ارزش و مهم است
3-   سه مصرا ع بعدي : هميشه ادب داشته باش تا بتواني از اين طريق در همه جا نفوذ كني ( در دل مردم جاي بگيري ) و در روز قيامت روسفيد و سربلند باشي و مانند حضرت يوسف ( ع ) كه از ميان چاه به پادشاهي رسيد به جايگاهي رفيع برسي
4-   سه مصراع بعدي : اگر مي خواهي درهردو دنيا همواره شاد و خرم باشي و همه از سخن تو لذت ببرند و خوشحال شوند و فكر و خيالت از هر گونه غم و غصه راحت باشد ...
5-   سه مصراع بعدي : انسان بي ادب از بخشش خداوند بي نصيب مي ماند از روي ناداني و بدبختي خود را به نابودي مي كشاند از حكايات و سخنان و احاديث براي ما روشن شده است كه :
6-   سه مصراع بعدي : آنچه آشكار كننده و بيانگر دين اسلام است دانش و ادب است و شرح و توضيح دادن اين مسئله در اين جا به درازا مي كشد . چقدر خوب است كه ابزار سنجش ما ، تجربه و آزمايش باشد . ( تجربه به خوبي ارزش مؤدب بودن را نشان مي دهد .// مصراع آخري از حافظ است  مصراع بعدي اين است : .تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد
7-   بيت محك : بهترين وسيله ي تشخيص كافر و مسلمان هم همين ادب است . ادب نشانگر مسلمان بودن است و سرتاسر قران كريم بر با ادب بودن تأكيد مي كند .
8-   سه مصراع آخر : انسان بايد دانش و شناخت و ادب داشته باشد و براي راحتي و شادي روح انسان ادب لازم است گر چه براي به دست آوردن دانش و اگاهي بايد رنج و زحمت و سختي كشيد

پند پدر ص 83
1- از آن جا كه من خواهان خوشبختي و سعادت تو هستم به آنچه مي گويم گوش فرا ده و آن را به ياد بسپار
2-از خواب سحر گاهي دوري كن و در تمام عمر خود سحرخيز باش و زود از خواب برخيز
3-با تمام وجود به مادرت خدمت كن و با او با خوشي و مهرباني رفتار كن
4-به سخنان پدرت گوش فرا بده و مؤدبانه با او رفتار كن
5-هنگامي كه پدرو مادر از تو راضي باشنددر آن صورت خداوند هم از تو راضي و خشنود خواهد بود
6-اگر مؤدب و تميز باشي در آن صورت نزد همگان گرامي و مورد احترام خواهي بود
7-تلاش كن تا هر چه معلم به تو مي گويد با سرعت و به خوبي ياد بگيري
8-مبادا سخن دروغي بگويي هميشه راستگو باش حتي اگر موجب ضرر و زيان تو باشد
9-هر شب هنگام خواب و زماني كه لباس خواب به تن مي پوشي در مورد آنچه به تو گفتم تفكر كن
10- فكر كن كه در آن روز چه مطلب آموزنده اي آموخته اي و چه چيزي به دانش تو افزوده شده است و از اعمال خود چه نتيجه و بهره اي برده اي .
11- روز ي كه در آن كار مفيدي انجام نداده اي جز عمر خود به حساب مياور                                      
آزادگي ؛ ص 93
1- شخص پيري لباس پشمي خشني پوشيده بود و كوله باري از خار را با خود حمل مي كرد .
2- آن پيرمرد باهر قدمي كه برمي داشت خدا را شكر مي كرد
3-اي خدايي كه اين روزگار و آسمان رابرافراشته اي و اي كسي كه آرامش دهنده ي دلهاي غمگين هستي
4-وقتي كه ازسر تا پاي خودرا نگاه مي كنم مي بينم كه همه نوع بزرگواري در حقم كرده اي
5- خوش بختي و سعادت را در مقابل چشمان من قرار داده اي و ارجمندي و بزرگي رامانند تاج بر سر من نهادي
6-من در حدي نيستم كه بتوانم از عهده ي شكرگزاري و سپاس هاي تو برآيم
7-نوجواني در حالي كه اسب غرور را مي راند به پير نزديك شد
8-جوان ستايش پيرمرد را شنيد و به او گفت : اي پير كودن خاموش شو
9-تو خار بر پشت نهاده اي و به سختي راه مي روي ! بخت و اقبال و عزتت كدام است ؟
10-تو عمرت رادرخاركشي به سربرده ي و هنوز تفاوت خواري و سربلندي را نمي داني ( زندگي را تلف كرده اي و بيهوده گذرانده اي)
11-   پير گفت چه سربلندي ازاين بهتر كه محتاج به كسي چون تو نيستم
12-كه اي فلاني به من صبحانه يا شام بده و يا نان و آبي كه بخورم
13-خدا را شكر مي گويم كه مرا خوار و ذليل نساخت و به شخصي پستي چون تو گرفتار نكرد
14-با وجود فقر و نداري خداوند به من آزادي و آزادگي بخشيد ( آزادي : در گذشته به معني : شكرگزاري و آسودگي )
ص 101
دو بيت : در اين دنيا خوشحالي و شادماني من ناشي از همان خدايي است كه دنيايي با اين همه زيبايي و خوشي خلق كرده است و عاشق سراسر گيتي هستم چرا كه همه ي دنيا مخلوق خداوند است .
بيت دو : با عشق و علاقه و شيريني زهر را مي نوشم ( هر سختي و رنجي را مي پذيرم ) زيرا معشوق زيبا روي من آن را تعارف مي كند و هر دردي كه از جانب معشوق باشد با دل و جان و با ميل و رغبت تحمل مي كنم و مي پذيرم زيرا درمان همه ي دردها همين معشوق زيبا روي من است . ( سر منشأ همه چيز چه خوب و چه بد خداوند است )
ص 104  
ستاره اي در آسمان هستي پديدار شد و در اين دنيا ارجمند گرديد و براي دل هاي پريشان يار و همدم شد . رسول اكرم ( ص ) به عنوان برگزيده ترين انسان پا به هستي نهاد .( اين بيت در مورد رسول اكرم ( ص ) است .)
ص 112 ؛ دوبيت  
اي هد هد : اي باد صبا تو را به عنوان پيك به سرزمين سبا ( به عنوان پيك حضرت سليمان ) مي فرستم ببين كه چه قدر و ارزشي به تو داده ام و تو را به كجا مي فرستم / باد صبا نماد پيغام رساني بين عاشق و معشوق است )
بيت 2- پرنده اي چون تو ( انسان ) حيف است كه در اين ماتمكده ي خاكي ( زمين / دنيا ) باشد بنابراين تو را به سمت سرمنشأ عشق و وفاداري مي فرستم ( جايگاه خاكي را به سوي جايگاه ابدي و معنوي ترك كن )
ص 122 ؛ خوشا مرز ايران
1- چه خوش است سرزمين ايران كه مرزهايش نسيم خوش عطر و عنبرين دارد و خاكش همچون طلا و نقره ارزشمند است
2- آب و هواي ايران با طبع انسان سازگار است و سرزميني پر از شادي و خوشحالي است
3- ايران همچون بهشت پر از نقش و نگار و زيبايي است و در حالي كه در قسمتي از آن فصل زمستان و سرماست در بخش ديگري بهاراست و سرسبزي و خرمي
4- اگر از استان فارس بگويم آنجا همچون بهشتي زيباست و حدود آن دلنشين و دلرباست
5- در سمت ديگر ايران ، اهواز قرار دارد كه طبيعت آن همانند بهشت ، سرسبزي و شادي و شاد كامي است
6- اگر در باره ي كرمان شعر بگويم بسيار بجا و شايسته است ؛ زيرا آب و هواي آنجا همانند هندوستان است
7- در نظر يك انسان شكوهمند و سربلند رود هيرمند مثل رود نيل است كه در سيستان جاري است .
8- خراسان به سبب وجود حرم حضرت رضا ( ع ) در آن ، از صحراي ختن چين هم خوش بو تر است و خاك آن سامان همانند مشك خوش عطر است .
9- اصفهان شهري است كه در دنيا نظير ندارد و هر كس اين حقيقت را نداند بي شك فردي بي عقل و نادان است .
10- سرزمين اراك زيبا ترين شهر جهان است كه تمام خاك آن پراكنده كننده ي عطر خوش و مشك است .
11- از زمان پادشاهي چون جمشيد و كاووس ( از عهد باستان ) سرزميني به خوبي شهر ري وجود نداشته است و ندارد
12- آذربايجان مانند جواهر گرانبهاست كه از تمدن هاي روم و شام كه از گذشته معروف بوده اند نيز برتر و بهتر است
13- اگر قدم بر رشت و مازندران بگذري همه جا را پر از سرسبزي و خرمي مي بيني
14- همه ي بوستان هايش پر از گل و شكوفه است و باغ هايش پر از گلهاي لاله و سنبل است
ص 136 ؛ وطن ما :
1- ميهن براي ما همانند مادرمان است و ما بايد از مادر خود نگهداري كنيم
2- خدا را شكر و سپاس كه از همان كودكي درس وطن دوستي مي خوانيم
3- از آن جا كه وطن دوستي نشانه ي ايمان و اعتقاد است قطعاً ما انسان هاي با ايماني هستيم
4- اگر دشمن به وطن ما دست درازي كند با دل و جان و با تمام وجود به پاسداري از آن بر مي خيزيم و در راه وطن جان مي بازيم .
ص 141 : فصل هشتم : ماه روشني اش : ماه نور و روشني خويش را به تمام آسمان مي بخشد و تاريكي ها و لكه هاي سياه را در خودش نگه مي دارد . مقصود شاعر اين است كه مانند ماه باشيم كه خوبي و روشني و نيكي را به ديگران مي دهد و در عوض پليدي ها و زشتي ها را در درون خود نگه مي دارد و آشكار نمي سازد
پرنده ي آزادي ص 142
محمد مانند پرنده اي كوچكي از ترس گلوله باران در آغوش پدرش خزيده است . پدر جان ، مرا پنهان كن كه من در برابر توفان گلوله ناتوانم ( مقصود از دوزخ آسمان : باران گلوله ي دشمن و مقصود از تيرگي : ظلم و ستم است .) محمد فرشته ي كوچكي است كه در برابر تير رس شكارچي بي رحمي قرار دارد . چهره اش مثل خورشيد تابناك و قلبش مثل سيب قرمز است . اما شكارچي ممكن است به جاي كشتن او پيش خود تصور كند : حالا او را رها مي كنم و سال ها بعد زماني كه در برابر من سركشي كرد و اطاعت نكرد آن گاه او را مي كشم . او در سايه ي خود تنهاست : او در سرزمين و وطن خود تنهاست و فرياد رسي ندارد . اما محمد از تيره ي پيامبر خدا ( ص ) و مسلمان است . پس به جرمي مسلماني كشته مي شود و به بهشت مي رود ( اشاره به مسلمان بودن فلسطيني ها و اين كه فلسطين سرزمين وحي و محل ظهور پيامبران بوده است .)

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 22:8  توسط عارف باستان  |